و من امید تو را داد وه بر باد
و من سلام خودش را دوباره پاسخ داد
و من که محو شد در تو نقطه اش جاماند
دوباره از دل آن نقطه ی معلق زاد
و من که زاده شد از بطن غصه و غم
دوباره غصه و غم کرد دنیایش شاد
و من شاد بسان غمی که زاده شود
زماجرای زمانه ز حسرت بی داد
و من کسی نبود بجز فرد سوم شخص
که غایب است همیشه ، همیشه غایب باد
و من
حضور سلام تو را
ندید انگار
که زد سلام خودش را دوباره پاسخ داد.
|